ذبيح الله صفا

664

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

داد تا پروانهء قتلش را بنويسند . ميرزا حسين اصفهانى كه از جريان امر واقف بود نهانى كس بشاه طاهر فرستاد و او را از خطر آگاه كرد و گفت كه بايد هرچه زودتر از قلمرو حكم آن پادشاه قهار بيرون رود ، و شاه طاهر بىآنكه فرصت را از دست دهد با خاندان خويش بسرعت خود را ببندر جرون ( بندرعباس ) رسانيد و در كشتيى كه از قضا همان روز روانهء هند مىشد نشست و از خطر رست . گويند قورچيانى كه فرمان قتل شاه طاهر با ايشان بود پس از رسيدن بكلشان از فرار او آگاه شدند و بسرعت دنبال او را گرفتند ليكن هنگامى بجرون رسيدند كه كشتى بميانهء دريا رفته و مرغ از قفس جسته بود ! شاه طاهر درين سفر نخست به بيجاپور پايتخت عادلشاهيان رسيد و آن زمان مصادف بود با پادشاهى اسمعيل عادلشاه ( 916 - 941 ه ) ولى او توجهى به حال شاه طاهر نكرد و شاه طاهر در جستجوى حمايتگرى ديگر بود كه برهان نظامشاه ( 914 - 961 ه ) پادشاه احمدنگر او را بمستقر سلطنت خود دعوت نمود . شاه طاهر در احمدنگر پيروان بسيار فراهم كرد و كارش بالا گرفت چندانكه بوكالت نظام شاه ارتقاء يافت و دين اسمعيلى مذهب رسمى دربار نظامشاهيان گرديد . كيفيت گرويدن نظامشاه بحرى بكيش اسمعيلى كه مؤلفان اثنىعشرى سعى كرده‌اند آن را كيش خود بنمايانند ، بتفصيل در تاريخ فرشته ضمن بيان حال نظامشاه مذكور نقل شده و عين آن بىكم و كاست در طرائق الحقايق آمده است . با نظرى اجمالى بمجموعهء منشآت شاه طاهر ( انشاء روح‌افزا ) بمرتبه و ميزان نفوذ او در دكن خاصه در حكومتهاى نظامشاهى و عادلشاهى و نيز در حوزه‌هاى مذهبى آن سامان پى مىبريم و او در چنين مرتبه و مقام بلند اجتماعى و دينى همچنان در احمدنگر بسر مىبرد تا درگذشت در حالى كه بسبب طول مدت اقامتش در سرزمين دكن بدكنى مشهور شده بود . تاريخ وفاتش را سام ميرزا و قاضى نور الله 952 نوشته‌اند و در بهارستان سخن و طرائق 956 است . بعضى از روايتها حاكى از آنست كه